سلام عزیزم
یک چند روزی می شه که برات چیزی ننوشتم غافل از این که روزهای شیرین دارن به سرعت تموم می شن و دیگه تکرار نمی شن روزهای خوبی که من و تو بیشتر از هر زمان دیگه ای به هم نزدیکیم تو این روز ها تو فقط مال منی و من تنها پناه و جایگاه تو نمی دو نی چقدر لذت بخشه حس کردن ضربات دست و پای کوچولوی تو تکون خوردنات وقتی دستمو روی شکمم می ذارم لگد زدنهات.دلم نمی خواد زیاد جلو جلو برم وبه بزرگ شدنت فکر کنم دلم می خواد همراه با زمان پیش برم و لحظه لحظهتو درک کنم حتی سختی ها و در دهای این دوره هم یک جورایی خوبه تنها چیزی که منو ازار می ده دیدن گهگاه لکه هایی به رنگ بدرنگ خونه تعجب می کنم که یک زمانی باعث ارامش فکرم می شد که خوبه حامله نیستم ولی الان کابوسم...
نویسنده :
نیرا
18:44

